قیف فروش چیست؟ مراحل، طراحی و مدیریت قیف فروش

تاریخ انتشار : 2 هفته پیش
خواندن 30 دقیقه
38 بازدید
ویرایش شده در 19 مهر 1405 توسط تیم تولید محتوای نواتل
قیف فروش چیست؟

اگر سه مقاله‌ی اول گوگل درباره‌ی قیف فروش را بخوانید، یکی می‌گوید چهار مرحله دارد، یکی می‌گوید شش مرحله، و سومی اصطلاح دیگری به کار می‌برد. هیچ‌کدام هم توضیح نمی‌دهند چرا.

این مقاله از همان‌جا شروع می‌کند: قیف فروش چیست، چرا تعداد مراحلش در منابع مختلف فرق می‌کند، و مهم‌تر از همه، چطور از یک نمودار روی اسلاید به چیزی تبدیل می‌شود که تیم فروش هر روز از آن استفاده کند.

در پایان یک تست هفت‌سؤالی هست که در پنج دقیقه می‌گوید قیف فروش شما سالم است یا فقط روی کاغذ وجود دارد.

قیف فروش چیست؟

قیف فروش یا Sales Funnel یک مدل مرحله‌بندی است که نشان می‌دهد مخاطب از لحظه‌ی آشنایی با شما تا لحظه‌ی خرید، از چه مراحلی عبور می‌کند. شکل قیف از یک واقعیت ساده می‌آید: تعداد کسانی که شما را می‌شناسند خیلی بیشتر از تعداد کسانی است که در نهایت خرید می‌کنند.

سه چیز قیف فروش را از یک فهرست مشتری جدا می‌کند:

  • مرحله‌ها تعریف‌شده و مشترک‌اند. همه‌ی تیم یک معنی واحد از «در حال بررسی» دارند.
  • عبور از هر مرحله شرط دارد. مشخص است چه اتفاقی باید بیفتد تا مخاطب از علاقه به بررسی برود.
  • خروج هم ثبت می‌شود. قیفی که فقط ورودی را می‌شمارد و نمی‌داند چه کسی کجا خارج شده، هیچ اطلاعاتی نمی‌دهد.

قیف فروش در یک نگاه

نمونه‌ی فرضی از ۱۰۰۰ مخاطب

آگاهی

اولین برخورد مخاطب با شما یا با مسئله‌اش.

چه باید کرد: جایی دیده شوید که جست‌وجو می‌کند، هنوز وقت فروش نیست.

۴۰٪ به مرحله‌ی بعد می‌روند

روی هر مرحله بزنید تا جزئیاتش را ببینید. اعداد نمونه‌اند و جای نرخ عبور واقعی کسب‌وکار شما را می‌گیرند.

چرا قیف فروش مهم است؟

ارزش اصلی قیف فروش این نیست که فروش را زیاد می‌کند؛ این است که محل دقیق مشکل را نشان می‌دهد. بدون قیف، وقتی فروش پایین می‌آید فقط می‌دانید «فروش کم شده». با قیف می‌دانید ورودی کم شده، یا ورودی هست و در مرحله‌ی بررسی گیر می‌کند، یا تا مذاکره می‌رسد و آنجا می‌بازد و هر کدام راه‌حل کاملاً متفاوتی دارد.

  • پیام درست در زمان درست. کسی که تازه با شما آشنا شده و کسی که پیش‌فاکتور گرفته، به دو پیام کاملاً متفاوت نیاز دارند.
  • مرز روشن بین بازاریابی و فروش. وقتی مشخص باشد سرنخ در کدام مرحله تحویل داده می‌شود، بحث «سرنخ‌ها بی‌کیفیت‌اند» به یک معیار قابل اندازه‌گیری تبدیل می‌شود.
  • پیش‌بینی فروش. وقتی بدانید تاریخاً از هر ده فرصت در مرحله‌ی مذاکره چندتا بسته می‌شود، عدد ماه آینده حدس نیست.
  • تمرکز انرژی تیم. فروشنده می‌داند امروز روی کدام فرصت‌ها وقت بگذارد، نه اینکه از بالای فهرست شروع کند.

مراحل قیف فروش کدام‌اند؟

مراحل قیف فروش در منابع مختلف بین چهار تا هفت مرحله گفته می‌شود. این اختلاف اشتباه نیست؛ از زاویه‌ی نگاه می‌آید و در بخش بعدی توضیحش می‌دهیم. نسخه‌ی شش‌مرحله‌ای زیر، کامل‌ترین حالت است و نسخه‌های کوتاه‌تر زیرمجموعه‌ی آن‌اند.

مرحله ۱ – آگاهی (Awareness)

مخاطب برای اولین بار متوجه وجود شما یا وجود مسئله‌اش می‌شود. در این مرحله هنوز مشتری نیست و حتی ممکن است نداند نیاز دارد. کانال‌های معمول: جست‌وجوی گوگل، شبکه‌های اجتماعی، معرفی، تبلیغات.

معیار این مرحله: تعداد ورودی و کیفیت منبع. ورودی زیاد از منبع نامربوط، قیف را شلوغ می‌کند بدون اینکه فروش بسازد.

مرحله ۲ – علاقه (Interest)

مخاطب یک قدم جلو می‌آید: صفحه‌ی دیگری را باز می‌کند، فرم پر می‌کند، سؤال می‌پرسد. اینجا اولین بار یک اقدام قابل ثبت از او می‌بینید و همین‌جاست که به سرنخ تبدیل می‌شود.

خطای رایج: فروش زودهنگام. تماس فروش در مرحله‌ی علاقه، بیشتر مخاطب‌ها را از قیف بیرون می‌اندازد.

مرحله ۳ – بررسی و ارزیابی (Consideration)

مخاطب شما را با گزینه‌های دیگر مقایسه می‌کند. دمو می‌خواهد، قیمت می‌پرسد، نظر دیگران را می‌خواند. در فروش B2B این طولانی‌ترین مرحله است و بیشترین ریزش هم همین‌جا اتفاق می‌افتد.

چه چیزی اینجا کار می‌کند: محتوای مقایسه‌ای صادقانه، پاسخ شفاف به اعتراض‌ها، و نمونه‌ی واقعی از کسب‌وکارهای مشابه.

مرحله ۴ – تصمیم‌گیری (Decision)

مخاطب تصمیم گرفته که می‌خرد و حالا سر جزئیات است: قیمت نهایی، شرایط پرداخت، زمان تحویل. در B2B معمولا اینجا یک نفر دیگر هم وارد می‌شود، مدیر مالی یا مدیرعامل و همین باعث می‌شود معاملاتی که «قطعی» به نظر می‌رسیدند معلق بمانند.

مرحله ۵ – اقدام و خرید (Action)

قرارداد بسته می‌شود. مهم‌ترین کاری که در این مرحله اغلب انجام نمی‌شود، ثبت دلیل برد یا باخت است. بدون آن، گزارش «۳۰ درصد معاملات را باختیم» هیچ تصمیمی نمی‌سازد؛ با آن، معلوم می‌شود مشکل قیمت بوده، زمان تحویل بوده، یا سرنخ‌ها از ابتدا بی‌کیفیت بوده‌اند.

مرحله ۶ – وفاداری و حفظ مشتری (Retention)

خیلی از مدل‌ها قیف را در مرحله‌ی خرید تمام می‌کنند. در کسب‌وکارهای اشتراکی و B2B این اشتباه گران است: تمدید، فروش مکمل و معرفی به دیگران، معمولا ارزان‌تر از جذب مشتری جدیدند و از همین مرحله می‌آیند.

مرحلهمخاطب چه می‌کندشما چه باید بکنیدمعیار
آگاهیاولین برخورددیده شدن در جایی که جست‌وجو می‌کندتعداد و کیفیت ورودی
علاقهاقدام اول: فرم، تماس، سؤالپاسخ سریع، بدون فشار فروشنرخ تبدیل بازدید به سرنخ
بررسیمقایسه با رقبامحتوای مقایسه‌ای و پاسخ به اعتراضزمان ماندن در مرحله
تصمیم‌گیریمذاکره‌ی جزئیاتشفافیت قیمت و شرایطنرخ عبور به خرید
خریدقراردادثبت نتیجه و دلیل آننرخ برد
وفاداریتمدید یا معرفیانتقال پرونده به پشتیبانی بدون از دست رفتن تاریخچهنرخ تمدید
شش مرحله در یک نگاه

چرا هر منبعی تعداد متفاوتی مرحله می‌گوید؟

چون دو چیز متفاوت را با یک اسم صدا می‌زنند. مدل چهارمرحله‌ای (آگاهی، علاقه، تصمیم، اقدام) در واقع مدل AIDA است و ذهنیت مشتری را توصیف می‌کند. مدل‌های شش و هفت‌مرحله‌ای، کار تیم فروش را توصیف می‌کنند.

به بیان ساده: یکی روایت سفر مشتری است، دیگری صف کاری تیم فروش. هیچ‌کدام غلط نیست و در عمل هر دو لازم‌اند، ولی اگر در یک شرکت نیمی از تیم با یکی فکر کند و نیمی با دیگری، گزارش‌ها هیچ‌وقت با هم نمی‌خوانند.

تفاوت قیف فروش و کاریز فروش (Pipeline) چیست؟

کاریز فروش یا Sales Pipeline، فهرست معاملات در جریان است که هرکدام در یک مرحله‌ی عملیاتی قرار دارند. قیف فروش از زاویه‌ی مشتری نگاه می‌کند؛ کاریز از زاویه‌ی فروشنده. این مهم‌ترین تفاوتی است که در بیشتر مقاله‌های فارسی جا می‌افتد.

قیف فروشکاریز فروش (Pipeline)
زاویه‌ی نگاهمشتریفروشنده
واحدمخاطبفرصت فروش
مراحلآگاهی تا خریدسرنخ تا قرارداد
سؤال اصلیچند نفر از هر مرحله عبور می‌کنند؟این معامله کجاست و قدم بعدی چیست؟
کاربردتحلیل و بهبود فرایندمدیریت روزانه‌ی کار
شکلنمودار نسبت‌هافهرست کاری با مسئول و تاریخ

کاریز فروش در B2B معمولا این هفت مرحله را دارد:

مرحلهچه اتفاقی می‌افتدچه چیزی ثبت می‌شود
۱. سرنخکسی از کانالی وارد می‌شودمنبع ورود و اطلاعات تماس
۲. صلاحیت‌سنجیمشخص می‌شود مشتری بالقوه است یا نهمعیار صلاحیت؛ سرنخ بی‌کیفیت همین‌جا خارج می‌شود
۳. فرصت فروشسرنخ به معامله‌ی در جریان تبدیل می‌شودارزش تقریبی، مسئول، مرحله
۴. پیگیریتماس، ارائه، جلسههر تعامل + قدم بعدی با تاریخ
۵. مذاکرهقیمت و شرایط نهایی می‌شودنسخه‌های پیش‌فاکتور و اعتراض‌های مشتری
۶. بستن معاملهبرد یا باختنتیجه و دلیل آن
۷. پس از فروشتحویل، پشتیبانی، تمدیدانتقال پرونده بدون از دست رفتن تاریخچه
هفت مرحله‌ی کاریز فروش و آنچه در هر مرحله ثبت می‌شود

قاعده‌ی عملی: قیف را ماهانه تحلیل کنید، کاریز را روزانه مدیریت کنید.

تفاوت قیف فروش و کاریز فروش (Pipeline) چیست؟

انواع مشتری در هر مرحله از قیف فروش

چهار اصطلاح در قیف فروش مدام با هم اشتباه گرفته می‌شوند و همین باعث می‌شود گزارش دو تیم با هم نخواند. تفاوتشان دقیق است:

عنوانتعریفکجای قیفچه کسی مسئول است
مخاطب / مشتری بالقوهدر گروه هدف است ولی هنوز هیچ اقدامی نکردهآگاهیبازاریابی
سرنخ (Lead)اقدامی کرده: فرم، تماس، درخواستعلاقهبازاریابی
فرصت فروش (Opportunity)صلاحیتش تأیید شده و معامله‌ی مشخصی با ارزش تقریبی داردبررسی به بعدفروش
مشتریخرید کردهخرید و وفاداریفروش و پشتیبانی

نقطه‌ی حساس، مرز سرنخ و فرصت است. تا وقتی تعریف «سرنخ واجد شرایط» روی کاغذ نیامده باشد، بازاریابی از حجم سرنخ گزارش می‌دهد و فروش می‌گوید سرنخ‌ها بی‌کیفیت‌اند، و هیچ‌کدام مدرکی ندارند. اگر می‌خواهید برای زمان پاسخ‌دهی به سرنخ قاعده بگذارید، تعیین SLA پیگیری سرنخ را ببینید.

تفاوت قیف فروش و قیف بازاریابی چیست؟

قیف بازاریابی از آگاهی شروع می‌شود و به تولید سرنخ ختم می‌شود. قیف فروش از همان سرنخ شروع می‌شود و به قرارداد ختم می‌شود. در شرکت‌های کوچک این دو را یک نفر اداره می‌کند و تفکیکشان بی‌معنی است؛ به محض اینکه دو تیم جدا شدند، این مرز به مهم‌ترین نقطه‌ی سازمان تبدیل می‌شود.

قیف بازاریابیقیف فروش
شروعآگاهی و جذب مخاطبسرنخ تحویل‌گرفته‌شده
پایانتولید سرنخبستن معامله
واحد اندازه‌گیریبازدید، سرنخفرصت فروش، مبلغ
ابزار معمولگوگل آنالیتیکس، ابزار تبلیغاتCRM
سؤال محوریچند نفر وارد شدند؟این فرصت کجاست و قدم بعدی چیست؟

نسبت قیف فروش با مدل AIDA و فلایویل

AIDA (آگاهی، علاقه، تمایل، اقدام) قدیمی‌ترین نسخه‌ی این ایده است و از دنیای تبلیغات آمده. هنوز مفید است چون ساده است، ولی مرحله‌ی پس از خرید را ندارد.

فلایویل نقد اصلی به قیف را مطرح می‌کند: در قیف، مشتری بعد از خرید از مدل خارج می‌شود، در حالی که در واقعیت همان مشتری منبع معرفی و فروش بعدی است. فلایویل به‌جای قیف، یک چرخه می‌کشد که خروجی‌اش دوباره به ورودی برمی‌گردد.

در عمل لازم نیست بین این‌ها یکی را انتخاب کنید. قیف برای تحلیل مرحله‌به‌مرحله بهتر است و فلایویل برای یادآوری اینکه مشتری فعلی ارزان‌ترین منبع رشد شماست.

تفاوت قیف فروش B2B و B2C چیست؟

همان مراحل‌اند، ولی طول، تعداد تصمیم‌گیرنده و کانال‌ها کاملاً فرق می‌کنند. قیفی که برای فروشگاه اینترنتی طراحی شده، در فروش سازمانی کار نمی‌کند و برعکس.

معیارقیف فروش B2Bقیف فروش B2C
طول چرخهروزها تا ماه‌هادقیقه تا روزها
تصمیم‌گیرندهچند نفر با نقش‌های متفاوتمعمولا یک نفر
محرک تصمیممنطق، بازگشت سرمایه، ریسکنیاز فوری، احساس، قیمت
حجم فرصتکم و باارزشزیاد و کم‌ارزش
کانال غالبتماس، جلسه، معرفیتبلیغات، شبکه‌های اجتماعی، سایت
مرحله‌ی بحرانیبررسی و ارزیابیتصمیم و پرداخت
پس از فروشتمدید و توسعه‌ی قراردادخرید مجدد و وفاداری

نتیجه‌ی عملی: در B2B تعداد فرصت‌ها کم است، پس از دست دادن یک فرصت به‌خاطر پیگیری نشدن، گران تمام می‌شود. در B2C حجم زیاد است، پس اتوماسیون اهمیت بیشتری دارد تا پیگیری فردی. تفاوت فروش B2B و B2C این مقایسه را عمیق‌تر باز می‌کند.

چطور قیف فروش طراحی کنیم؟ شش گام عملی

طراحی قیف فروش یک پروژه‌ی چندماهه نیست. نسخه‌ی اول را می‌شود در یک جلسه‌ی دو ساعته با تیم فروش روی تخته نوشت و بعد اصلاح کرد.

  1. مراحل واقعی خودتان را بنویسید، نه مراحل کتاب. سه تا از آخرین معاملات بسته‌شده را بردارید و ببینید واقعاً از چه مراحلی عبور کرده‌اند. اگر مرحله‌ی «تأییدیه‌ی فنی» یا «مناقصه» دارید، باید در قیف باشد.
  2. برای هر مرحله شرط عبور تعریف کنید. «مشتری بودجه را تأیید کرد» یک شرط است؛ «به نظر می‌رسد علاقه‌مند است» نیست. بدون شرط عبور، هر فروشنده‌ای مرحله را به سلیقه‌ی خودش می‌زند.
  3. ورودی هر مرحله را به یک کانال وصل کنید. مشخص کنید مخاطب از کجا وارد مرحله‌ی آگاهی می‌شود و چه چیزی او را به مرحله‌ی بعد می‌برد، مقاله، دمو، تماس، پیشنهاد قیمت.
  4. برای هر فرصت یک مسئول و یک قدم بعدی اجباری کنید. این دو فیلد، مرز بین قیف کارکننده و نمودار تزئینی‌اند.
  5. قیف را در یک سیستم مشترک پیاده کنید، نه در فایل شخصی. اکسلی که روی لپ‌تاپ یک نفر است، به محض مرخصی او از کار می‌افتد.
  6. بعد از یک ماه بازبینی کنید. معمولا یکی دو مرحله اضافی است و یک مرحله جا افتاده. قیف خوب، قیفی است که بعد از دو بار اصلاح به ثبات رسیده باشد.

یک هشدار از تجربه: وسوسه‌ی طراحی قیف با ده مرحله زیاد است چون دقیق‌تر به نظر می‌رسد. در عمل هرچه مراحل بیشتر باشد، فروشنده‌ها کمتر به‌روزش می‌کنند. پنج تا هفت مرحله، تقریباً همیشه نقطه‌ی درست است.

انواع قیف فروش کدام‌اند؟

«قیف فروش» یک الگوی واحد نیست. بسته به اینکه ورودی از کجا می‌آید و تصمیم چقدر طول می‌کشد، شکل‌های متفاوتی می‌گیرد. رایج‌ترین‌ها:

نوع قیفچطور کار می‌کندمناسب چه کسی
قیف تولید سرنخمحتوای رایگان در ازای اطلاعات تماس، سپس پیگیریB2B با چرخه‌ی متوسط
قیف معرفی محصولصفحه‌ی فرود + دمو یا دوره‌ی آزمایشینرم‌افزار و سرویس اشتراکی
قیف وبینارثبت‌نام، شرکت، پیشنهاد در پایانمحصولات نیازمند آموزش
قیف تماس مستقیمتماس ورودی یا خروجی، صلاحیت‌سنجی تلفنی، جلسهفروش سازمانی و خدمات
قیف فروشگاهیبازدید محصول، افزودن به سبد، پرداختفروشگاه اینترنتی

بیشتر کسب‌وکارها هم‌زمان دو یا سه قیف دارند و همین منبع سردرگمی است: اگر سرنخ وبینار و سرنخ تماس مستقیم در یک قیف ریخته شوند، نرخ تبدیل میانگینی به دست می‌آید که هیچ‌کدام را توصیف نمی‌کند. قیف‌های با منبع متفاوت را جدا اندازه بگیرید.

قیف فروش در بازاریابی دیجیتال چه شکلی است؟

در بازاریابی دیجیتال، هر مرحله‌ی قیف به کانال و نوع محتوای مشخصی وصل می‌شود. مزیت اصلی این است که برخلاف بازاریابی سنتی، تقریباً همه‌چیز قابل اندازه‌گیری است.

مرحلهکانالنوع محتواشاخص
آگاهیسئو، شبکه‌های اجتماعی، تبلیغاتمقاله‌ی آموزشی، ویدیوبازدید، ایمپرشن
علاقهسایت، خبرنامهراهنما، چک‌لیست، وبینارنرخ تبدیل به سرنخ
بررسیسایت، ایمیل، چتمقایسه، نمونه‌کار، صفحه‌ی قیمتدرخواست دمو
تصمیمتماس، ایمیلپیشنهاد قیمت، دوره‌ی آزمایشینرخ بستن معامله
وفاداریایمیل، پیامک، پشتیبانیآموزش استفاده، پیشنهاد تمدیدنرخ تمدید

رایج‌ترین خطا در این جدول، خرج کردن تمام بودجه روی سطر اول است. ترافیک زیاد با مراحل بعدی ضعیف، فقط هزینه‌ی جذب را بالا می‌برد.

پنج سؤالی که هر فرصت در قیف فروش باید جواب بدهد

تا اینجا قیف را از بالا نگاه کردیم. این بخش از پایین نگاه می‌کند: یک فرصت مشخص در قیف شما، چه اطلاعاتی باید داشته باشد تا قابل مدیریت باشد. هر فرصت باز باید در کمتر از ده ثانیه به این پنج سؤال جواب بدهد. اگر برای جواب دادن باید از کسی بپرسید یا فایلی را باز کنید، آن سؤال بی‌جواب است.

#سؤالکجا ثبت می‌شوداگر جواب نداشته باشد
۱این مشتری کیست؟پرونده و پروفایلهر تماس از صفر شروع می‌شود
۲الان کجای قیف است؟مرحلهپیش‌بینی فروش غیرممکن می‌شود
۳آخرین اتفاق چه بوده؟تاریخچه‌ی تعاملاتمشتری ماجرا را دوباره تعریف می‌کند
۴چه کسی مسئول پیگیری است؟مالک فرصتفرصت بین دو نفر گم می‌شود
۵قدم بعدی چیست و چه زمانی؟اقدام بعدی با تاریخپیگیری فراموش می‌شود
چارچوب پنج سؤال مدیریت قیف فروش

سؤال پنجم رایج‌ترین جای خالی است. بسیاری از تیم‌ها چهار سؤال اول را جواب می‌دهند و فکر می‌کنند قیفشان کار می‌کند ولی فرصتی که هیچ قدم بعدی تاریخ‌داری ندارد، عملاً در قیف مرده است و فقط آمار را شلوغ می‌کند.

چرا پیگیری مشتری فراموش می‌شود؟

فراموش شدن پیگیری تقریباً هیچ‌وقت به دلیل بی‌دقتی فروشنده نیست. سه الگوی تکرارشونده پشت آن است:

  1. قدم بعدی در ذهن است، نه در سیستم. فروشنده می‌داند که باید سه‌شنبه تماس بگیرد، ولی این «می‌داند» هیچ‌جا ثبت نشده. اگر آن روز مریض شود یا جلسه‌اش طول بکشد، فرصت بی‌صاحب می‌ماند.
  2. مالک فرصت مشخص نیست. وقتی دو نفر روی یک مشتری کار می‌کنند و هیچ‌کدام رسماً مسئول نیست، هر دو فرض می‌کنند دیگری پیگیری کرده است.
  3. تعامل جایی خارج از سیستم اتفاق افتاده. تماس روی موبایل شخصی، پیام در واتس‌اپ، ایمیلی که فقط در صندوق یک نفر است. اطلاعات وجود دارد ولی در دسترس تیم نیست.

مورد اول و دوم با تنظیمات حل می‌شوند: اجباری کردن فیلد «مالک» و «قدم بعدی با تاریخ». مورد سوم حل نرم‌افزاری دارد که در بخش کانال‌های ارتباطی به آن می‌رسیم. برای روش‌ها و زمان‌بندی پیگیری، پیگیری مشتری را ببینید.

فرصت راکد چیست و چرا از فرصت ازدست‌رفته خطرناک‌تر است؟

فرصت راکد فرصتی است که مدتی طولانی‌تر از چرخه‌ی طبیعی فروش شما، هیچ تعامل جدید و هیچ قدم بعدی تاریخ‌داری نداشته است. از فرصت ازدست‌رفته خطرناک‌تر است چون فرصت باخته‌شده از قیف خارج می‌شود، ولی فرصت راکد در قیف می‌ماند و در گزارش به‌عنوان درآمد بالقوه شمرده می‌شود. نتیجه این است که پیش‌بینی فروش خوش‌بینانه‌تر از واقعیت درمی‌آید و تصمیم‌های استخدام و خرید بر اساس عددی گرفته می‌شود که وجود ندارد.

آستانه‌ی راکد بودن عدد ثابتی ندارد و به چرخه‌ی فروش خودتان بستگی دارد. یک قاعده‌ی ساده: دو تا سه برابر میانه‌ی چرخه‌ی فروش شما.

یک مثال واقعی برای اینکه این عدد چقدر می‌تواند متفاوت باشد: در داده‌ی داخلی نواتل، میانه‌ی فاصله‌ی اولین تماس تا خرید ۳ روز است و بیش از ۸۰ درصد معاملات زیر یک هفته بسته می‌شوند. با چنین چرخه‌ای، فرصتی که دو هفته بی‌حرکت مانده عملاً از دست رفته است. اگر فروش شما پروژه‌ای و چندماهه است، همین فرصت کاملاً طبیعی محسوب می‌شود. قبل از تعیین آستانه، اول میانه‌ی چرخه‌ی فروش خودتان را اندازه بگیرید.

دو کار ساده که اثر فوری دارند: یک گزارش «فرصت‌های بدون قدم بعدی» بسازید و هفتگی مرورش کنید؛ و فرصت‌های راکد را به‌جای نگه داشتن، یا ببندید یا به مرحله‌ی عقب‌تر برگردانید. قیف کوچک‌تر و درست، از قیف بزرگ و دروغین بهتر است.

فرصت راکد چیست؟

چطور قیف فروش را بهینه کنیم؟

بهینه‌سازی قیف با حدس شروع نمی‌شود؛ با اندازه‌گیری نرخ عبور شروع می‌شود. نرخ عبور یعنی از هر صد نفری که وارد یک مرحله می‌شوند، چند نفر به مرحله‌ی بعد می‌روند. وقتی این عدد را برای همه‌ی مراحل داشته باشید، ضعیف‌ترین مرحله خودش را نشان می‌دهد و همان‌جاست که باید کار کرد.

  1. نرخ عبور هر مرحله را حساب کنید. اگر از مرحله‌ی بررسی به تصمیم فقط ۱۰ درصد عبور می‌کند، مشکل محتوای مقایسه‌ای و پاسخ به اعتراض است، نه کمبود ورودی.
  2. زمان ماندن در هر مرحله را اندازه بگیرید. مرحله‌ای که میانگین زمانش دو برابر بقیه است، گلوگاه شماست.
  3. سرعت پاسخ به سرنخ را کوتاه کنید. ارزان‌ترین بهبود ممکن معمولا همین است و به هیچ ابزار جدیدی نیاز ندارد.
  4. دلایل باخت را دسته‌بندی کنید. سه دلیل اول باخت، معمولا نقشه‌ی راه سه ماه آینده‌ی شماست.
  5. کیفیت ورودی را قبل از حجم ورودی درست کنید. دو برابر کردن سرنخ‌های بی‌کیفیت، فقط وقت تیم فروش را دو برابر هدر می‌دهد.
  6. هر بار یک چیز را تغییر دهید. اگر هم‌زمان متن صفحه، زمان پاسخ و فرایند پیگیری را عوض کنید، نمی‌فهمید کدام اثر داشته.

هر نقش در تیم فروش از قیف چه می‌خواهد؟

یکی از دلایل شکست پیاده‌سازی قیف فروش این است که برای مدیر طراحی می‌شود و فروشنده آن را فقط به چشم «فرم پر کردن» می‌بیند. در واقع هر نقش به سؤال متفاوتی از همان پنج سؤال نگاه می‌کند:

نقشسؤال روزانهچه چیزی نگاه می‌کند
کارشناس فروشامروز با چه کسی تماس بگیرم؟قدم‌های بعدی سررسیدشده
سرپرست فروشکدام فرصت‌ها گیر کرده‌اند؟فرصت‌های راکد و بدون قدم بعدی
مدیر فروشقیف سالم است؟توزیع فرصت‌ها بین مراحل و نرخ عبور
مدیرعاملاین ماه چقدر می‌فروشیم؟ارزش قیف و پیش‌بینی بر اساس مرحله
تقاطع نقش‌ها و پنج سؤال

اگر ردیف اول جدول کار نکند، سه ردیف بعدی بی‌معنی می‌شوند، چون داده‌ای وارد نمی‌شود. اولین معیار موفقیت پیاده‌سازی این است که فروشنده از سیستم سود ببرد، نه اینکه فقط به آن گزارش بدهد. برای سنجش عملکرد تیم فراتر از آمار تماس، ارزیابی عملکرد کارکنان را ببینید.

قیف فروش در CRM چطور پیاده می‌شود؟

CRM همان جایی است که قیف فروش از نمودار به سیستم تبدیل می‌شود: مراحل را به‌صورت وضعیت تعریف می‌کند، هر فرصت را به یک مرحله و یک مسئول گره می‌زند، و قدم بعدی را با تاریخ نگه می‌دارد. پیاده‌سازی عملی معمولا پنج قدم دارد:

  1. مراحل قیف را در سیستم بسازید، دقیقا همان مراحلی که در گام اول طراحی نوشتید، نه مراحل پیش‌فرض نرم‌افزار اگر با شما نمی‌خواند.
  2. ورود سرنخ را خودکار کنید، فرم سایت، تماس ورودی و چت باید مستقیم سرنخ بسازند، نه اینکه کسی دستی وارد کند.
  3. دو فیلد را اجباری کنید، مالک فرصت و قدم بعدی با تاریخ.
  4. سه گزارش را از روز اول بسازید، فرصت‌های راکد، نرخ عبور هر مرحله، و دلایل باخت.
  5. کانال‌های ارتباطی را وصل کنید، تا تعامل‌ها خودبه‌خود روی پرونده بنشینند. بخش بعدی توضیح می‌دهد چرا این قدم مهم‌ترین است.

یک تمایز که معمولا جا می‌افتد: CRM عمومی حول مشتری ساخته می‌شود و CRM فروش حول فرصت فروش. یک مشتری می‌تواند هم‌زمان چند فرصت باز داشته باشد که هرکدام مرحله و مسئول جداگانه دارند؛ به همین دلیل فهرست مخاطبان هیچ‌وقت جای قیف را نمی‌گیرد. اگر با مفهوم کلی CRM آشنا نیستید، CRM چیست و چه نقشی در کسب‌وکار دارد نقطه‌ی شروع بهتری است.

چرا قیف فروش بدون اتصال به تلفن ناقص می‌ماند؟

در فروش B2B ایران، بخش بزرگی از حرکت فرصت‌ها در قیف با تماس تلفنی اتفاق می‌افتد. در داده‌ی داخلی نواتل، تماس تلفنی حدود ۴۰ تا ۵۰ درصد سرنخ‌ها را می‌سازد. یعنی اگر سیستم شما به تلفن وصل نباشد، نزدیک نیمی از تعاملات فروش هیچ‌وقت وارد تاریخچه نمی‌شوند و سؤال سوم چارچوب همیشه ناقص جواب می‌گیرد.

اتصال قیف فروش به مرکز تلفن چهار چیز را تغییر می‌دهد:

  • پاپ‌آپ تماس: با زنگ خوردن تلفن، پرونده‌ی مشتری قبل از برداشتن گوشی باز می‌شود. فروشنده با دانستن تاریخچه وارد مکالمه می‌شود، نه با «بفرمایید؟»
  • کلیک‌تو‌کال: تماس از داخل پرونده برقرار می‌شود، پس خودبه‌خود به همان فرصت گره می‌خورد.
  • ثبت خودکار تماس: زمان، مدت و نتیجه‌ی هر تماس روی تاریخچه می‌نشیند بدون کار اضافه.
  • تماس‌های بی‌پاسخ: مشتری‌ای که زنگ زده و کسی جواب نداده، به‌جای گم شدن، به یک قدم بعدی تبدیل می‌شود.

نقش پیامک و واتس‌اپ در قیف فروش

پیامک در قیف فروش دو کاربرد دارد که با هم اشتباه گرفته می‌شوند. کاربرد اول اطلاع‌رسانی فرایندی است: تأیید جلسه، ارسال لینک پیش‌فاکتور، یادآوری سررسید، این بخشی از حرکت فرصت در قیف است. کاربرد دوم ارسال انبوه تبلیغاتی است که کار بالای قیف و تیم بازاریابی است. اگر این دو قاطی شوند، مشتری کل پیام‌های شما را نادیده می‌گیرد و کاربرد اول هم از کار می‌افتد.

وقتی پنل پیامکی و واتس‌اپ به سیستم وصل باشند، پیام از داخل پرونده ارسال می‌شود و متن ارسالی روی همان تاریخچه ثبت می‌ماند.

این همان نقطه‌ای است که اغلب سیستم‌ها خالی‌اند: نرم‌افزار را یک شرکت می‌دهد و خط تلفن را شرکت دیگری، و اتصالشان یک پروژه‌ی جداگانه می‌شود. تلفن ابری و CRM نواتل از ابتدا یک سیستم‌اند، پس این اتصال تنظیمات است نه پروژه. جزئیات فنی را در همه چیز درباره‌ی اتصال CRM به ویپ توضیح داده‌ایم.

قیف فروش برای چه کسب‌وکارهایی معنا دارد؟

معیار درست، اندازه‌ی شرکت نیست. سه شرط زیر تعیین‌کننده‌اند و اگر هر سه برقرار باشند، حتی تیم دونفره هم به قیف فروش مدیریت‌شده نیاز دارد:

  1. فروش در یک تماس تمام نمی‌شود. اگر بین اولین تماس و قرارداد چند مرحله فاصله است، جایی باید این فاصله ثبت شود.
  2. بیش از یک نفر با مشتری در ارتباط است. به محض اینکه نفر دوم وارد می‌شود، اطلاعات باید از ذهن به سیستم منتقل شود.
  3. تعداد فرصت‌های باز از ظرفیت حافظه بیشتر است. قاعده‌ی تجربی: اگر هر فروشنده هم‌زمان بیش از حدود ۲۰ فرصت باز دارد، پیگیری ذهنی از کار می‌افتد.

و برعکس: کسب‌وکاری که فروش تک‌مرحله‌ای و حضوری دارد، مثل یک فروشگاه خرده‌فروشی از قیف فروش رسمی سود چندانی نمی‌برد و بهتر است انرژی‌اش را روی بازگشت مشتری بگذارد.

قیف فروش چه چیزی نیست؟

سه انتظار اشتباه رایج، بیشتر پروژه‌های شکست‌خورده را توضیح می‌دهد:

  • قیف فروش، فروش را زیاد نمی‌کند. قیف فرایند را شفاف می‌کند؛ اینکه شفافیت به فروش بیشتر تبدیل شود، به تصمیم‌هایی بستگی دارد که بعد از دیدن داده گرفته می‌شود. قیفی که کسی گزارش‌هایش را نخواند، فقط هزینه است.
  • نرم‌افزار، فرایند فروش نمی‌سازد. اگر مراحل فروش شما تعریف‌نشده است، هیچ نرم‌افزاری آن را تعریف نمی‌کند؛ فقط بی‌نظمی موجود را سریع‌تر ثبت می‌کند. اول مراحل را روی کاغذ مشخص کنید، بعد در سیستم بسازید.
  • قیف بزرگ‌تر لزوماً بهتر نیست. قیفی پر از فرصت‌های راکد، عدد پیش‌بینی را باد می‌کند و تصمیم‌گیری را خراب می‌کند. کیفیت ورودی و نظم حذف، از حجم ورودی مهم‌تر است.

تست سلامت قیف فروش

این تست پنج دقیقه وقت می‌گیرد. یک فرصت فروش باز را به‌صورت تصادفی انتخاب کنید و به هفت سؤال زیر جواب بله یا خیر بدهید. هر «بله» یک امتیاز دارد.

#سؤال
۱مسئول این فرصت به‌صورت رسمی مشخص است؟
۲آخرین تعامل با مشتری و تاریخ آن ثبت شده است؟
۳مرحله‌ی فعلی فرصت در قیف مشخص است؟
۴دلیل اینکه در این مرحله مانده روشن است؟
۵قدم بعدی تعریف شده است؟
۶قدم بعدی تاریخ دارد؟
۷می‌توانید در کمتر از یک دقیقه فهرست فرصت‌های راکد را ببینید؟
هفت سؤال تست سلامت قیف فروش

تفسیر نتیجه:

  • ۶ تا ۷ امتیاز: قیف فروش شما سالم است. تمرکزتان را بگذارید روی بهبود نرخ عبور بین مراحل، نه روی ابزار.
  • ۳ تا ۵ امتیاز: قیف دارید ولی انضباط ورود داده ندارید. معمولا با اجباری کردن دو فیلد «مالک» و «قدم بعدی با تاریخ» حل می‌شود، نه با تعویض نرم‌افزار.
  • ۰ تا ۲ امتیاز: قیف فروش شما عملاً وجود ندارد و آنچه دارید یک فهرست مخاطب است. اینجا نقطه‌ای است که ساختن قیف بیشترین تفاوت را ایجاد می‌کند.

سؤال هفتم را جدی بگیرید. اگر جواب «نه» است، هر عددی که از قیف فروشتان گزارش می‌دهید، از واقعیت خوش‌بینانه‌تر است.

هنگام انتخاب نرم‌افزار مدیریت قیف فروش به چه چیزی نگاه کنیم؟

فهرست امکانات تقریباً هیچ‌وقت معیار خوبی نیست، چون همه‌ی گزینه‌ها فهرست بلندی دارند. پنج سؤال زیر در عمل تمایز ایجاد می‌کنند:

  1. به کانال‌های ارتباطی شما وصل می‌شود؟ تلفن، پیامک، واتس‌اپ و چت سایت. اگر نشود، تاریخچه‌ی تعاملات همیشه ناقص می‌ماند.
  2. مراحل پیش‌فرض با فرایند واقعی شما می‌خواند؟ بیشتر فرایندهای فروش B2B در همان پنج تا هفت مرحله‌ی استاندارد جا می‌شوند و مراحل آماده کافی است. اگر فرایند شما غیرمعمول است، مثلاً مرحله‌ی مناقصه یا تأییدیه‌ی فنی دارید قبل از خرید بپرسید مراحل قابل تغییر هستند یا ثابت.
  3. ثبت اطلاعات برای فروشنده چقدر طول می‌کشد؟ این را با یک فروشنده‌ی واقعی در دوره‌ی آزمایشی تست کنید، نه در دمو.
  4. خروجی داده‌ها را می‌توانید بگیرید؟ پیش از ورود داده بپرسید چطور می‌شود همه‌ی آن را بیرون آورد.
  5. سه گزارش کلیدی آماده‌اند یا باید ساخته شوند؟ فرصت‌های راکد، نرخ عبور از هر مرحله، و دلایل باخت.

برای معیارهای تخصصی‌تر در فروش سازمانی، راهنمای انتخاب بهترین CRM برای شرکت‌های B2B را ببینید. اگر هم بین نسخه‌ی ابری و نصبی مردد هستید، CRM ابری چیست این مقایسه را پوشش می‌دهد.

جمع‌بندی

قیف فروش نموداری برای ارائه‌ی مدیریتی نیست؛ ابزاری برای مشخص کردن قدم بعدی است. اگر پنج سؤال چارچوب برای هر فرصت باز شما جواب داشته باشد، قیف فروشتان قابل مدیریت است، فارغ از اینکه چهار مرحله دارد یا هفت مرحله.

چهار نکته‌ای که ارزش یادآوری دارند: قیف از زاویه‌ی مشتری است و کاریز از زاویه‌ی فروشنده، قیف را ماهانه تحلیل کنید و کاریز را روزانه مدیریت. مرحله‌ی بستن معامله بدون ثبت دلیل برد و باخت، نیمی از ارزشش را از دست می‌دهد. فرصت بدون قدم بعدی تاریخ‌دار در قیف مرده است و پیش‌بینی را باد می‌کند. و تاریخچه‌ی تعاملاتی که کانال تلفن را پوشش ندهد، در فروش B2B ایران همیشه ناقص است.

همین نکته‌ی آخر دلیل طراحی CRM نواتل است: مدیریت سرنخ و فرصت فروش، وظایف و پیگیری‌ها، اتوماسیون گردش کار و صدور فاکتور، همگی از بسته‌ی پایه در کنار مرکز تلفن، پنل پیامکی، چت آنلاین و واتس‌اپ، در یک سیستم واحد. نتیجه این است که تماس و پیام خودبه‌خود روی پرونده‌ی مشتری می‌نشیند و چیزی برای ثبت دستی باقی نمی‌ماند. داده‌های این سیستم روی دیتاسنتر خودِ نواتل در داخل ایران نگهداری می‌شود.

سؤالات متداول درباره قیف فروش

قیف فروش چیست؟

مدلی که مسیر مشتری از اولین آشنایی تا خرید را به مراحل مشخص تقسیم می‌کند. به آن قیف می‌گویند چون در هر مرحله تعدادی خارج می‌شوند و تعداد باقی‌مانده کمتر از مرحله‌ی قبل است. کارکرد اصلی‌اش این است که در هر لحظه مشخص باشد هر مشتری کجاست و قدم بعدی چیست.

مراحل قیف فروش کدام‌اند؟

نسخه‌ی کامل شش مرحله دارد: آگاهی، علاقه، بررسی و ارزیابی، تصمیم‌گیری، خرید، و وفاداری. نسخه‌ی چهارمرحله‌ای رایج (آگاهی، علاقه، تصمیم، اقدام) همان مدل AIDA است و مرحله‌ی بررسی و مرحله‌ی پس از خرید را جدا نمی‌کند.

چرا تعداد مراحل قیف فروش در منابع مختلف فرق می‌کند؟

چون دو چیز متفاوت با یک اسم صدا زده می‌شوند. مدل‌های چهارمرحله‌ای ذهنیت مشتری را توصیف می‌کنند و از مدل AIDA می‌آیند؛ مدل‌های شش و هفت‌مرحله‌ای کار تیم فروش را توصیف می‌کنند. یکی روایت سفر مشتری است و دیگری صف کاری تیم فروش.

تفاوت قیف فروش و کاریز فروش (Pipeline) چیست؟

قیف فروش از زاویه‌ی مشتری نگاه می‌کند و می‌پرسد چند نفر از هر مرحله عبور می‌کنند؛ کاریز فروش از زاویه‌ی فروشنده نگاه می‌کند و می‌پرسد این معامله کجاست و قدم بعدی چیست. قاعده‌ی عملی: قیف را ماهانه تحلیل کنید، کاریز را روزانه مدیریت کنید.

تفاوت قیف فروش و قیف بازاریابی چیست؟

قیف بازاریابی از آگاهی شروع می‌شود و به تولید سرنخ ختم می‌شود؛ قیف فروش از همان سرنخ شروع می‌شود و به بستن معامله ختم می‌شود. نقطه‌ی اتصالشان تعریف «سرنخ واجد شرایط» است و بیشتر اختلاف‌های بین دو تیم دقیقاً سر همین تعریف است.

تفاوت قیف فروش B2B و B2C چیست؟

مراحل یکی است ولی طول چرخه، تعداد تصمیم‌گیرنده و کانال‌ها فرق می‌کند. در B2B چرخه روزها تا ماه‌ها طول می‌کشد، چند نفر تصمیم می‌گیرند و مرحله‌ی بحرانی بررسی و ارزیابی است. در B2C چرخه کوتاه است، معمولا یک نفر تصمیم می‌گیرد و مرحله‌ی بحرانی تصمیم و پرداخت است.

چطور قیف فروش طراحی کنیم؟

شش گام: مراحل واقعی خودتان را از روی سه معامله‌ی اخیر بنویسید؛ برای هر مرحله شرط عبور تعریف کنید؛ ورودی هر مرحله را به یک کانال وصل کنید؛ مالک و قدم بعدی را اجباری کنید؛ قیف را در یک سیستم مشترک پیاده کنید نه فایل شخصی؛ و بعد از یک ماه بازبینی کنید. پنج تا هفت مرحله تقریباً همیشه نقطه‌ی درست است.

فرصت راکد در قیف فروش یعنی چه؟

فرصتی که مدتی طولانی‌تر از چرخه‌ی طبیعی فروش شما هیچ تعامل جدید و هیچ قدم بعدی تاریخ‌داری نداشته است. از فرصت باخته‌شده خطرناک‌تر است، چون فرصت باخته از قیف خارج می‌شود ولی فرصت راکد در قیف می‌ماند و در گزارش به‌عنوان درآمد بالقوه شمرده می‌شود. قاعده‌ی تعیین آستانه: دو تا سه برابر میانه‌ی چرخه‌ی فروش شما.

چطور قیف فروش را بهینه کنیم؟

با اندازه‌گیری نرخ عبور هر مرحله شروع کنید تا ضعیف‌ترین مرحله خودش را نشان بدهد. بعد زمان ماندن در هر مرحله را بسنجید، سرعت پاسخ به سرنخ را کوتاه کنید، دلایل باخت را دسته‌بندی کنید، و کیفیت ورودی را قبل از حجم ورودی درست کنید. هر بار فقط یک چیز را تغییر دهید تا اثرش قابل اندازه‌گیری باشد.

انواع قیف فروش کدام‌اند؟

رایج‌ترین‌ها: قیف تولید سرنخ، قیف معرفی محصول با دمو یا دوره‌ی آزمایشی، قیف وبینار، قیف تماس مستقیم، و قیف فروشگاهی. بیشتر کسب‌وکارها هم‌زمان دو یا سه قیف دارند؛ قیف‌های با منبع متفاوت باید جدا اندازه‌گیری شوند وگرنه نرخ تبدیل میانگینی به دست می‌آید که هیچ‌کدام را توصیف نمی‌کند.

تفاوت سرنخ و فرصت فروش چیست؟

سرنخ کسی است که اقدامی کرده، فرم پر کرده، تماس گرفته یا درخواست داده و معمولا در اختیار بازاریابی است. فرصت فروش سرنخی است که صلاحیتش تأیید شده و معامله‌ی مشخصی با ارزش تقریبی دارد؛ از این نقطه به بعد مسئولیتش با تیم فروش است.

آیا قیف فروش برای تیم‌های کوچک هم لازم است؟

اندازه‌ی تیم معیار نیست. اگر فروش شما چندمرحله‌ای است، بیش از یک نفر با مشتری در ارتباط است و تعداد فرصت‌های باز هر فروشنده از حدود ۲۰ مورد بیشتر می‌شود، حتی تیم دونفره هم به قیف مدیریت‌شده نیاز دارد.

آیا تماس‌های تلفنی می‌توانند خودکار در قیف فروش ثبت شوند؟

در صورتی که سیستم به مرکز تلفن متصل باشد، بله. این اتصال چهار قابلیت می‌دهد: پاپ‌آپ تماس پیش از برداشتن گوشی، برقراری تماس از داخل پرونده، ثبت خودکار زمان و مدت تماس روی تاریخچه، و تبدیل تماس بی‌پاسخ به قدم بعدی.

آیا قیف فروش باعث افزایش فروش می‌شود؟

قیف فروش به‌تنهایی فروش را زیاد نمی‌کند؛ فرایند را شفاف می‌کند و محل دقیق مشکل را نشان می‌دهد. افزایش فروش به تصمیم‌هایی بستگی دارد که بعد از دیدن داده گرفته می‌شود. قیفی که گزارش‌هایش خوانده نشود فقط هزینه است و قیف پر از فرصت‌های راکد حتی گمراه‌کننده است.

جهت دریافت مشاوره و دمو محصولات کلیک کنید
دمو و مشاوره رایگان

چقدر این پست مفید بود؟

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز / 5. تعداد آرا:

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

مقالات مرتبط
دیدگاه‌ها

افزودن دیدگاه